آخرين ارسال هاي انجمن
انجمن
نوشته شده توسط : محسن
شهید محمد تقی شربتیان

نام پدر : عباسعلي

محل تولد : تربت حیدریه

تاريخ تولد : 01/03/46

تاريخ شهادت : 28/07/63

محل شهادت : ميمک

منطقه : ميمك

مسؤليت : امدادگر

عضويت : ساير

گلزار : بهشت رضا



:: بازديد از اين مطلب : 843
|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
تاريخ انتشار : پنجشنبه | نظرات ()
نوشته شده توسط : محسن

مهدي نوفرستي فرزند جواد در سال 1344 در بيرجند و در خانواده اي مذهبي به دنيا آمد. دوران کودکي و تحصيلاتش را در بيرجند گذراند.

قبل از پيروزي انقلاب اسلامي در راهپيمايي ها و نوشتن شعار روي ديوار و نصب پوستر و پاره کردن عکس شاه خائن نقش فعالي داشت. نمازش هيچگاه ترک نمي شد. علاقه ي زيادي به مسجد و هيأت هاي مذهبي و عزاداري داشت. در تمام مدت ماه محرم لباس سياه بر تن کرد. به امام حسين (ع) عشق مي ورزيد و هر وقت نام حضرتش برده مي شد بي اختيار اشک در چشمانش حلقه مي زد. به امام خميني (ره) خيلي علاقه داشت و مي گفت: چون امام دستور داده اند بايد....


به ادامه مطلب رجوع کنید...



:: بازديد از اين مطلب : 752
|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
تاريخ انتشار : شنبه | نظرات ()
نوشته شده توسط : محسن

محمدرضا محبي فرزند غلام رضا در تاريخ 25/1/1345 در شهرستان زاهدان در خانواده اي متوسط و مذهبي به دنيا آمد. پدر او کارمند بود. وي پس از سپري کردن دوران کودکي در سال 1350 تحصيلات خود را آغاز نمود. او از هوش و ذکاوت خاصي برخوردار بود.

محمدرضا در سال 1352 با بازنشسته شدن پدرش به همراه خانواده به شهرستان مشهد نقل مکان کرد و در دبستان جويني اين شهرستان به ادامه ي تحصيل پرداخت. او در سال 1355 پس از پايان دوره ي ابتدايي، در مدرسه ي راهنمايي بطحايي ثبت نام کرد. وي با شروع فعاليت هاي مبارزاتي و انقلابي، پيوسته همراه با خانواده اش در کليه ي اعتصابات و راهپيمايي ها شرکت فعال داشت.

محبي با اتمام تحصيلات دوره ي راهنمايي در سال 1358 وارد دبيرستان خدمات سينا شد. پس از دو سال از .....


به ادامه مطلب مراجعه کنید...



:: بازديد از اين مطلب : 823
|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
تاريخ انتشار : شنبه | نظرات ()
نوشته شده توسط : محسن

سردار شهید احمد سلیمانی

بهار سال 1336 در روستاي قنات ملك شهرستان بافت، گل وجود احمد به شكو فه نشست. تحصيلات ابتدايي را در محل تولد خود گذراند و به منظور ادامه تحصيل روانه شهر كرمان شد. كار و تحصيل در كنار هم از او فردي سخت كوش ساخت. شركت در جلساتي مذهبي مو جب آشنايي او با روحانيون مبارز كرمان شد. با فرا رسيدن بهارسال 1375 او يكي از برگزاركنندگان تظاهرات مردمي در كرمان بود. پس از پيروزي انقلاب اسلامي و آغاز جنگ تحميلي، احمد راهي جبهه هاي نبرد حق عليه باطل شد. از آنجا كه در سنگر علم و.....



به ادامه مطلب رجوع کنید.....



:: بازديد از اين مطلب : 1316
|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
تاريخ انتشار : پنجشنبه | نظرات ()
نوشته شده توسط : محسن

شهید سید یوسف ژیان صیاد(هاشمی)

بسم الله الرحمن الرحيم ولا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون. کساني‌ را که در راه خدا کشته شدند، مرده مپنداريد؛ بلکه زنده‌‌اند و نزد پروردگارشان روزي مي‌خورند. آري هر که به اين جهان آيد، اهل فنا خواهد بود. خوشا به سعادت کساني که اين آيه شريفه درباره آنها مصداق پيدا کند. من، سيد يوسف ژيان صياد در حاليکه در صحت کامل به سر مي‌برم وصيت نامه خويش را به شرح ذيل مذکور مي‌دارم........



:: بازديد از اين مطلب : 706
|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
تاريخ انتشار : چهارشنبه | نظرات ()
نوشته شده توسط : محسن


قبل از عمليات عاشورا كه در مهر ماه سال 63 در منطقه عمومي ميمك انجام گرفت . شهيد حجت زريني بعنوان مسوول محور درتي 21 امام رضا (ع) خدمت مي كرد بنده بي سيم چي ايشان بودم . از من خواست در صورتي كه به فيض عظماي شهادت نايل شدم ايشان را شفاعت كنم . با اين تعبير:( سيد جان قول بدهد مرا در فرداي قيامت شفاعت كني ) من نيز در جواب گفتم : از كجا معلوم كه بنده شهيد شوم . شايد شما نيز شهيد شديد و من لياقت آن را نداشته باشم . خلاصه قرار بر اين شد كه هر كس شهيد شود ، ديگري را شفاعت كند ........



به ادامه مطلب مراجعه کنید........



:: بازديد از اين مطلب : 697
|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
تاريخ انتشار : چهارشنبه | نظرات ()
نوشته شده توسط : محسن

سردار شهید قربانعلي عرب

عيد قربان سال 1336، در روستاي ماركده شهركرد، كودكي متولد شد كه خانواده اش به عشق مولاي متقيان و اهل بيت (ع) نام او را قربانعلي نهادند. 6 سال بعد پدر، دار فاني را وداع گفت و شرايط زندگي ، قربانعلي را از ادامه تحصيل بازداشت. او همراه خانواده به اصفهان هجرت نمود و به حرفه درب و پنجره سازي مشغول گشت. حس همدردي و بخشندگي باعث شد كه قربانعلي از همان نوجواني حاصل دسترنجش را با يتيمان و مستمندان تقسيم كند و خلق خوش و رفتار جذابش، اطرافيان را ...»....



به ادامه مطلب رجوع کنید....




:: بازديد از اين مطلب : 1284
|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
تاريخ انتشار : پنجشنبه | نظرات ()
نوشته شده توسط : محسن


شهید حسين صفوي‌ نژاد

حسين در يکي از روزهاي آفتابي سال 1338 در جمع گرم و صميمي خانواده اي مهربان به دنيا آمد. دوران پر شور کودکي را در زير سايه لطف پدر و دامان پر مهر مادر گذراند. او که از کودکي به معارف الهي و مذهبي به خصوص تلاوت قرآن کريم عشق مي ورزيد و در قرائت قرآن بسيار متبحر شده بود، تحصيلات خود را در مقطع دبستان و .....


به ادامه مطلب رجوع کنید....




:: بازديد از اين مطلب : 741
|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
تاريخ انتشار : چهارشنبه | نظرات ()
نوشته شده توسط : محسن
هنوز دوست دارم روی خاکها بنشینم ..
و با یک کنسرو لوبیا دهان نفسم را ببندم 
می توان نان و پنیری خورد ..
اما خیلی ها تجربه نکرده اند ..
وقتی جیب جیب بیت المال باشد ..
دیگر می شود فضای سمینار را با هفت رنگ دسر فرهنگی کرد ..
بعد از تو درجه ها پر رو شدند ..
و از سر و کول خاکی رزمنده ها بالا رفتند .
و درجه ها با هم مسابقه گذاشتند ..
تلویزیون های رنگی ..
دکور های گردویی ..
مبل ها و مویایل ها ..
به جنگ خاطرات آمدند ..
و ما دچار غفلت شدیم ..
دچار کسوف .
خورشید قلب من گرفته است .
ماه من .
 سینه ام تنگی می کند ..
دلم را دریاب 
بعد از تو یاد گرفتیم یک دقیقه اضافه کار نکنیم ..
چون اضافه کار باید روی حساب باشد ..
و کارمند موفق آن است که قانونمند رفتار کند ..
تا لابد به جامعه مدنی راهش بدهند ..
البته ما با جامعه مدنی دعوا نداریم ..
نگرانی اینجاست که ارزش ها ماست مالیزه شود ..
چه با ماست وارداتی ، چه با ماست صادراتی !
اما چه باید کرد که این حرفها کهنه شده ..
و با فرهنگ امروز نمی خواند .
دوره دوره رفاه و امنیت است ..
به ما چه شهدا چه کردند ! 
حالا باید مدرک جور کنی تا دستت جایی بند شود ..
الان باید از آرامش و مدارا حرف زد ..
 و از آزادی ..
باید پز استقلال را داد ..
و پرسپولیس را کوبید ..
دیگر کسی انبارش را تا آخرین دانه تقسیم نمی کند ..
تا دو رکعت نماز شکر بخواند ..
البته همه به فکر بیت المال اند ..
اما تا زمانی که مالامال است .
امروز در روزنامه خواندم : 
حقوق 470000 تومانی برای نمایندگان!
یاد رجایی افتادم ..
که همیشه خود را بدهکار انقلاب می دانست ..
یاد تسویه حساب های انجام نشده شهدا افتادم ..
یاد ده هزار تومان "رحمت " که وصیت کرد به سپاه برگردانند ..
و یاد برادر مفقود الاثرم ..
که ششصد تومان خود را با اسیر عراقی نصف کرد ..
این ها همه چند درصد از آن 470000 تومان است ؟!
این روزها همه چیز را با دلار می سنجند ..
و کار بیهوده کرده ای ، اگر گریه کنی ..
چون هیچ اشکی در بازار بورس خریدار ندارد ..


:: بازديد از اين مطلب : 800
|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
تاريخ انتشار : چهارشنبه | نظرات ()
نوشته شده توسط : محسن


زندگينامه :

مهدي در يکي از روزهاي زيباي سال 1340 در جمع گرم و صميم خانواده اي متدين و مذهبي به دنيا آمد عشق به اسلام و کلمات نوراني خدا از همان کودکي در وجودش موج مي زد و همواره به همراه پدرش در مجالس و محافل مذهبي شرکت مي کرد تحصيلاتش را تا پايان دوره ابتدايي با موفقيت ادامه داد و پس از آن براي تأمين معاش خانواده به کمک پدر شتافت و در دکان ريخته گري مشغول کار شد و سه سال بعد از ترک تحصيل با شوق فراگيري دوباره به کلاسهاي درس بازگشت و دوره راهنمايي را به صورت شبانه به پايان رساند مهدي علاوه بر تزکيه روح به افزايش قواي جسمي نيز اهميت مي داد و در ورزش تيراندازي و کشتي مهارتهايي کسب نمود حتي موفق شد در رشته کشتي چند مدال بياورد اما او هرگز ورزش را هدف کسب مدال قرار نداد و هميشه مي گفت به خاطر بالا بردن نيروي جسماني و خدمت به اسلام کشتي را انتخاب کردم.

با شروع شعله هاي پر فروغ انقلاب مهدي نيز به نداي قلبي خود پاسخ داد و به صف مبارزان راه حق پيوست و در تظاهراتهاي خياباني حضوري فعال داشت پس از آغاز جنگ تحميلي براي کمک به رزمندگان اسلام از هيچ کوششي دريغ نکرد و تمام دارايي خود را که 150000 ريال بود عاشقانه براي آسيب ديدگان جنگ تقديم کرد پس از آن براي تقديم جان خود از طريق بسيج مستضعفين راهي جبهه هاي نور شد ،در جبهه چنان رشادتهات و ايثاري از خود نشان داد که دوستانش به او لقب پهلوان مهدي را داده بودند .حتي پس از مجروحيت در يکي از درگيري ها با دشمن حاضر بازگشت به عقب نبود و مي گفت تا زمانيکه وطنم را از لوث وجود کفار آزاد سازم هرگز به شهر خود بازنمي گرديم.

سرانجام روح بيقرار اين سردار جوان 20 ساله اسلام راه ملکوت را در پيش گرفت و در روز بيست و سوم خرداد سال 1360 در جبهه دارخوئين حين عمليات فرمانده کل قوا، عاشقانه به سوي دوست پرواز کرد.


وصيت نامه :

اللهم ارزقنا اشرف القتل في سبيلک و تنصر رسولک نشتر الحيوه الدنيا بالاخره و اختم علينا عاقبه به الشهاده

پروردگارا! روزي من گردان بهترين کشته شدن در راه خودت در حاليکه ياري کنم دين تو را و دين رسولت را و معامله مي کنم باقيمانده عمرم را با آخرت .خدايا !عمر مرا به شهادت ختم کن بر حسب وظيفه اي که در عهده خويش داشتم که در راه خدا و از اسلام دفاع کنم .

لازم دانستم که نکاتي در زندگي خويش را به عنوان وصيت نامه به عرض والدين و پيامي را به ملت شهيدپرور ايران برسانم.

من مهدي شيراني سرباز امام زمان (عج) با خداي خود عهد کرده ام که تا پاي جان از نايب او خميني بت شکن را ياري دهم. من آگاهانه قدم در راه گذاشته ام و هيچ ترس و وحشتي ندارم زيرا براي رضاي خدا اين راه را انتخاب کرده ام و هدفم دفاع از اسلام و نابودي کفر مي باشد و در قبال هر سختي و دشواري تا آخرين قطره خونم مي ايستم و از خداي متعال مي خواهم که در اين راه مرا کمک و ياري کند خدايا مرا لحظه اي به خود وامگذار و لحظه اي مرا تنها مگذار زيرا بدون تو اي ايزد يکتا نمي توانم يک قدم پيش روم پدرجان به مادرم بگوئيد براي رضاي خدا و خشنودي امام زمان (عج) بود که به اين راه رفتم از اينکه من شهيد مي شوم گريه نکنيد و شاد باشيد زيرا خداوند از ميان بندگان خود انتخاب مي کند و افتخار بزرگ شهادت را مي دهد. پدر، بزرگترين آرزويي که دارم اين است که برادرانم تا آنجا که مي توانند به تحصيلات خود ادامه دهند تا براي اسلام بتواند کاري بکنند و به مستضعفين جهان خدمت کنند.

پدر از ثروت دنيا مقداري پول دارم که خواهش مي کنم آن را خرج مراسم يادبود من کنيد.پيامي به ملت شهيدپرور ايران دارم ما براي انقلابمان شهيد زياد داديم و بايد بيشتر هم بدهيم تا اين انقلاب را زنده نگهداريم راه امام حسين (ع) را ادامه دهيد که پيروز هستيد.دست ياري از امام خميني (ره) نکشيد و همه پيرو خط رهبر باشيد که هستيد تا نابودي مستکبران و تا نابودي امپرياليسم آمريکا و دست نشانده آنان که اشغالگران قدس و صدام يزيد هستند درود به شهداي انقلاب اسلامي که تا آخرين قطره خون خود از اسلام دفاع کردند درود به ملت رزمنده و شهيدپرور ايران.

والسلام

مهدي شيراني


خاطره ای از شهید:

زندگي بي آلايش

مهدي هميشه دوست داشت ساده ترين و بي آلايش ترين زندگي را داشته باشد با اخلاق خوب خود همواره همه را جذب مي کرد و حتي اگر گاهي عصباني مي شد هرگز صدايش را بلند نمي کرد چند قدمي بيرون مي رفت تا خشمش ساکت شود.

مهدي مجاهد واقعي راه حق بود حتي يکبار يادم هست که مي خواستم برايش غذايي بپزم اجازه نداد و گفت مادر خون من از بقيه رنگين تر نيست هرگز روي تشک نمي خوابيد جاي راحت را دوست نداشت به من مي گفت:«مادر در بين ارتش 20 ميليوني چند نفر هستند که الآن سرشان را روي بالش نرم مي گذارند، با اقتدا به مولايش عادي زندگي مي کرد.

راوي:مادر شهيد



:: بازديد از اين مطلب : 824
|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
تاريخ انتشار : دوشنبه | نظرات ()
نوشته شده توسط : محسن


زندگينامه :

حميد در يکي از روزهاي زيباي سال 1336 در جمع گرم و صميمي خانواده اي مذهبي به دنيا آمد. از همان کودکي عشق به معارف الهي و علوم ديني در وجودش موج ميزد. انديشه والاي حميد و علاقه او به همنوع سبب شد که او هميشه در کارهاي فرهنگي پيشقدم باشد و در جهت رشد فکري و معنوي دوستان و آشنايان و به خصوص افراد بي بضاعت و مستضعف تلاش مي کرد .با اينکه سن و سالي نداشت اما در داير نمودن کتابخانه بلال در نزديکي محل زندگي خود نقش بسزايي را ايفا کرد.پس از مدتي به خدمت سربازي اعزام شد ،او که همواره در راه حق و حقيقت گام برمي داشت با شنيدن پيام تاريخي امام مبني بر فرار سربازان از سربازخانه ها، با وجود اينکه در مرخصي بود دوباره به پادگان بازگشت تا با راهنمايي و ارشاد ،همرزمان بيشتري با خود همراه سازد و در اين کار نيز موفق شد. پس از پيروزي شکوهمند انقلاب اسلامي به اصفهان بازگشت و چند ماه باقيمانده خدمت را زير پرچم جمهوري اسلامي شروع نمود. اما شرايط حساس و پر خطر اوايل انقلاب اين سرباز مخلص راه حق را بر آن داشت که براي خدمت بيشتر به جمع سبزپوشان سپاه بپيوندد و در اردوگاه باغ ابريشم مشغول به خدمت شود .پس از مدتي يک دوره کوتاه کار با سلاح س

نگين را ديد و مشتاقانه به جبهه هاي نبرد براي دفاع از حريم کشورش شتافت.آگاهي سياسي حميد فوق العاده بود و همواره خطر بني صدر را به ياران و همرزمانش گوشزد مي کرد و پس از خلع او توسط امام (ره) سرنگوني اين بت جديد را به دوستانش تبريک گفت.

سرانجام در عمليات همنام با پيرو مقتدايش يعني فرمانده کل قوا خميني روح خدا در روز بيست و سوم خردادماه سال 1360 ،پاسدار 24 ساله عاشق روح الله در حاليکه فرماندهي قسمتي از عمليات را بر عهده داشت در جبهه دارخوئين به خون سرخ خويش غلطيد و روح پاکش به ديدار حق شتافت.

شهادت

وصيت نامه :

امشب شب يازدهم عاشوراي حسيني است و اگر خدا توفيق بدهد ،من چند روز ديگر عازم جبهه جنگ يعني آماده جهاد در راه خدا و اسلام هستم. البته اگر لياقت آن را داشته باشم که در راه اسلام جان بي ارزش خود را فدا کنم. من اين راهي را که انتخاب کرده ام با دل و جان بوده به همين خاطر دلم مي خواهد که اگر قابليت آن را داشتم و به درجه رفيع شهادت نايل آمدم نکاتي را ذکر کنم که براي شادي روح من اين نکات را انجام بدهيد، توجه کنيد که بايد مثل پدري که به فرزندان خود وصيت مي کند، وظيفه شرعي آن فرزندان است که به آن عمل کنند .اگر نکنند مسؤول هستند و بايد جوابگوي خداوند باشند…. خواسته هايي که من دارم سه چيز است که از شما يعني پدر و مادر و مادربزرگم، برادران و خواهران خواهش مي کنم و از شما تقاضا مي کنم که حتما به اينها عمل کنيد….

اولي اينکه عزاداري نکنيد منظورم گريه کردن است يعني گريه نکنيد بايد به خودتان تسلط کامل داشته باشيد، مخصوصا پدر و مادرم.

دوم اينکه بعد ازمرگ من يعني حداکثر تا چهل روز بعد ديگر به هيچ وجه رضايت ندارم که هيچ يک از اعضاي خانواده ام لباس مشکي و تيره بپوشند.

سوم اينکه بعد از مرگ من مراسمي که مي خواهيد بگيريد تشريفاتي نباشد و پولي را که مي خواهيد صرف تشريفات بيجا کنيد آن را صرف جنگ زدگان و بچه هاي يتيم بکنيد.

اميدوارم که بخواهش فرزند خود عمل کنيد و موجب رضايت و خشنودي روح فرزند خود شويد. من اين نامه را با خط خود و در سلامت کامل نوشتم و اميدوارم که خداوند شما را در راه خدا و دفاع از اسلام پيروز بگرداند و هدف شما چيزي جز خدا نباشد . اميدوارم هرکدام از شما که ناراحتي از من داريد ببخشيد و از خدا بخواهيد که مرا ببخشد و بيامرزد، در ضمن اگر يک موقع خداي ناکرده از جانب من به پدر و مادرم خطايي سرزده که موجب ناراحتي آنان شده آنها گذشت کنند و مرا ببخشند.




:: بازديد از اين مطلب : 772
|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
تاريخ انتشار : دوشنبه | نظرات ()
نوشته شده توسط : محسن

زندگی نامه:

خسرو در سال 1335 در قصر سنبلستان اصفهان متولد شد، کودکي شجاع و تيزهوش بود، و به واسطه وضع نابسامان خانواده توسط خاله اش که از زنان مخالف رژيم پهلوي بود، تربيت يافت. مادر براي اينکه بتواند خرج تحصيل فرزند را تهيه نمايد، در يکي از کارخانجات اصفهان (کارخانه بافتساز) مشغول به کار شد، و خسرو توانست در سايه اين زحمات تحصيلاتش را ادامه دهد، بعد از مرگ خاله او به خيابان زينبيه اصفهان نقل مکان کرد، و در مرکز تعليمات حرفه اي يک دوره آموزشي فشار قوي برق را گذراند سپس در کارخانه پلي اکريل اصفهان استخدام شد، و به مدت دو سال در آنجا خدمت نمود، آنگاه از مادر خواست که ديگر در کارگاه کار نکند. با اوج گيري انقلاب اسلامي نگهباني در خيابانهاي شهر را پذيرفت و با فرا رسيدن بيست و دوم بهمن ماه به تهران مهاجرت کرد و پس از تصرف ساواک پاسداري از آن محل را بر عهده گرفت، وي چندي بعد از طرف سپاه پاسداران به استان سيستان و بلوچستان ايرانشهر و خارک رفت و يک ماه و نيم بعد به اصفهان بازگشت، او در همين زمان با دوشيزه اي پارسا ازدواج کرد و صاحب فرزند شد، با آغاز جنگ تحميلي پس از يک دوره آموزش تعليمات سلاح هاي سنگين و عمليات چريکي درسپاه اصفهان

به کردستان رفت، و بعد از سه ماه مبارزه بي امان به زادگاهش بازگشت، ريسمانچيان در تاريخ 15/1/1360 بار ديگر قدم در جبهه دارخوئين نهاد و 50 روز مردانه از خاک ميهن اسلامي دفاع نمود، مرد حماسه و ايمان و حامي انقلاب اسلامي سرانجام سه روز قبل از سفر آسماني خويش با تمام دوستان و آشنايان خداحافظي نمود و در تاريخ 21/3/1360 در عمليات فرمانده کل قوا در سن 25 سالگي جام شيرين شهادت را نوشيد، دارخوئين بار ديگر خون سرخ رزمندگان خميني را زينت بخش خويش ساخت، تا در روز محشر به آبروي عاشقان ثارالله مورد شفاعت حق قرار گيرد.

شهدا


وصیت نامه:

با درود به رهبر کبير انقلاب اسلامي امام خميني و با درود به برادراني که فرمان حق طلبانه اين حسين زمان را گوش فرا دادند و جهاد را در سرزميني که همه جاي آن از خون برادران رزمنده گلگون شده است، آغاز کردند و خواب خوش را از چشم جهانخواران شرق و غرب گرفتند تا پرچم لااله الا الله را برفراز اين مرز و بوم گماشته و بخواست خداوند و بنا به فرمان رهبر کبيرمان اسلام را در جهان گسترش دهند تا جهانيان بدانند که تنها دين بر حق جهان، مکتب راستين اسلام است اين بنده ناچيز وصيتي ندارم جز اينکه توصيه مي کنم به برادراني که هنوز به جبهه حق عليه باطل وارد نشده اند: برادر سلاحت را غريب مگذار و برگير و با اتکا به خداوند سينه کافران را بشکاف تا دشمن بداند فرد مسلمان خواري طلب نيست و تا آخرين نفس مي جنگند برادر شعارت اين باشد: لااله الا اله يعني تمام هستي که بر روي زمين است، اينها همه از الله است بايد دل بکني و دل را به سوي الله همان معبود خود بندي و با سلاح محکم و استوار بر عليه باطل بروي که همه بازگشت کننده به سوي او هستيم والسلام... اگر من شهيد شدم و جسدم به دست شما رسيد در کنار خاله ام مرا دفن کنيد. خسرو ريسمانچيان



:: بازديد از اين مطلب : 714
|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
تاريخ انتشار : دوشنبه | نظرات ()
نوشته شده توسط : محسن

محمد در سال 1338 در روستاي زمان آباد زرين شهر پا به عرصه هستي نهاد.پدرش

دامدار بود لذا خانواده در کوه هاي استان چهارمحال و بختياري زندگي مي کردند و تنها

محمد و برادرش در روستا بودند.سال ها گذشت تا اينکه در جست و جوي کار روانه

اصفهان شد و در يک کارگاه صنعتي به کار پرداخت.عشق و علاقه اش به خاندان طه

به حدي بود که در ماه محرم در سوگ سيد شهيدان مرثيه سرائي و مداحي نمود.

در سال 1356 به خدمت نظام وظيفه فرا خوانده شد.اما چندي بعد به فرمان امام از

آنجا گريخت. سال هاي انقلاب، سال هاي پرالتهابي بود و محمد در اوج جواني در ميان

هياهوي غريب مردم بر عليه نظام پهلوي سرگردان شد، چيزي نگذشت که او نيز به

راه امام (ره) ايمان آورد و با مشتهاي گره کرده، فرياد مرگ بر شاه سر داد.



رحيمي پس از پيروزي انقلاب لباس سبز سپاه پاسداران را بر تن نمود و يکسال

غريبانه در کردستان بدون اطلاع دوستانش جنگيد.6 ماه در سال 1358 به لبنان سفر

کرد اما با آغاز جنگ به ميادين نبرد حق عليه باطل شتافت و در عمليات فرمانده کل

قوا از ناحيه پا مجروح گرديد در دوران نقاهت با دوشيزه اي مؤمنه پيمان ازدواج بست

و سه روز بعد از ازدواج دوباره به جبهه بازگشت و در لشگر امام حسين (ع) و تيپ

قمر بني هاشم (ع) با سمت فرماندهي گردان و فرماندهي محور نبرد با دشمن بعثي

را ادامه داد.سال 1363 در عمليات بدر دو مرتبه مجروح شد.بعد از بهبودي به مشهد

مقدس مسافرت کرد و با تضرع از هشتمين پيشواي شيعيان خواست که به زودي

از شربت شهادت سيراب گردد و بالاخره جواز ورود به جمع شاهدان روز محشر را گرفت

و در عمليات والفجر8 در منطقه فاو در حاليکه مسؤول محور عملياتي بود در سن 26

سالگي، بال در بال ملائک به آسمان پر کشيد.



:: بازديد از اين مطلب : 863
|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
تاريخ انتشار : دوشنبه | نظرات ()
پذیرش تبلیغات
ليست
       
خاطرات ودلنوشته ها
آشنایی با شهدا زندگی نامه
آشنایی باشهدا وصیت نامه
شهدای دیزیچه
موضاعات متفرقه
شهدای شهر طالخونچه
شهدا-عملیات
شهدای رهنان
هدف از ایجاد این سایت آشنایی نسل جوان باجنگ و جبهه و شهادت هست.ما رهروان شهدا تمام تلاش خودمون رو می کنیم تا حتی یک نفر از چند صد نفری که روزانه چه مستقیم و چه غیر مستقیم وارد سایت می شوند بتوانند مطالب سایت رو که شامل زندگینامه ، وصیت نامه و ... در باره شهدا می باشد رو مطالعه کنند تا بفهمند اون جوان هایی که هم سن ما و یا حتی کوچکتر بودن پرای چی زندگی خودشون رو فدا کردند. به امید روزی که برای پاسداشت این بزرگ مردی ها،شهدای عزیز مون همه ی ما گامی حتی کوچک در راستی معرفی آنها به دیگر نسل ها برداریم و سپاس گذار آنها باشیم. با تمامی سایت ها تبادل لینک داریم دوستان سایت ما رو که لینک کنندو خبر بدهندلینک میشن.

شهدا را ياد كنيم حتي با يك صلوات

سلام مهمان گرامي؛
خوش آمديد ،لطفا برای حمایت اطلاعاتی ما
معرفي شهداي شهر ومحل خود در سايت عضو شويد
باتشکر مديريت سايت

عضويت در سايت