loading...

****رهـــــروان شــــــهــــدا****

خاطرات ودلنوشته ها

آخرین ارسال های انجمن

شهیدجبرائیل ملتی میاب

kamkidaghmiyab بازدید : 1491 شنبه 18 ارديبهشت 1395 نظرات (0)


بسم ربّ الشّهداء والصّديقين

زندگينامه شهيدجيرائيل ملّتي مياب(شهيدي ازشهرستان مـــــــرند)



مطلب را در ادامه دنبال بفرمایید....

 

مسابقه خاطره نویسی راهیان نور دانش آموزی

محسن بازدید : 1415 پنجشنبه 19 آذر 1394 نظرات (2)

با سلام ضمن مشورت با جمعی از دوستان قرار بر این شد که مسابقه ای در خصوص ثبت خاطرات راهیان نور و تصاویر خاطره انگیز برگزار شود جوائزی نیز به بهترین خاطرات و تصاویر تعلق خواهد گرفت....
برای ارسال تصاویر و خاطرات اول در انجمن عضو شوید و سپسخاطرات وتصاویر خود را ثبت کنید...فابل توجه دوستان برای بارگزاری عکسها از سایتهای آپلود ایرانی و معتبر استفاده فرمایید که نمایش آن با مشکل روبرو نشود...

حداکثر اندازه تصاویر نیز 500*500 مگاپیکسل باشد .....یا زهرا(س)

جهت عضویت وارسال خاطرات کلیک فرمایید...




مسابقه خاطره نویسی راهیان نور دانش آموزی

دختری که شهدا نجاتش دادند....!!

محسن بازدید : 1775 دوشنبه 06 مهر 1394 نظرات (0)
دختری که شهدا نجاتش دادند....!!
سلام خدمت رهروان عزیز شهدا امروز یه خبر ویژه براتون دارم اونم دختری هست که با شرکت در مراسم پرده خوانی شهدا با حجاب شده و این میتونه یکی از افتخارات ما و طرح ما باشه که ما را در زمینه ادامه این راه مصمم میکنه....
نامه این دختر نوجوان را که به دست ما رسیده برای کاربران عزیز قرار میدم....
لازم به ذکر است مراسمات پرده خوانی هنوز به صورت جدی ادامه دارد و به دلیل مشغله امکان اطلاع رسانی در انجمن وجود نداشته من دوباره در همینجا از عزیزانی که درخواست اجرای پرده خوانی شهدا را دارند ضمن پیگیری اطلاع رسانی آن را شخصا در انجمن انجام دهند... من الله توفیق ...یا زهرا(س)

شهید علي‌اکبر خائف‌

محسن بازدید : 1031 پنجشنبه 17 مهر 1393 نظرات (0)

نام پدر : عباس

محل تولد : شهرستان كاشمر روستاي دهنو

تاريخ تولد : 05/03/51

تاريخ شهادت : 28/07/63

محل شهادت : ميمک عاشورا

مسؤليت : مخابرات و بي سيم

شغل : دانش آموز

عضويت : بسيجي

يگان : تي 18 جوادالائمه


خاطرات مبارزاتي،سياسي

هنوز انقلاب به پيروزي نرسيده بود كه روزي برادرم علي اكبر مقدار زيادي عكس و اعلاميه حضرت امام (ره) را آورد به منزل و بهمن سپرد گفت اينها را مخفي كن تا بعدا بين افراد توزيع كنم من هم گرفتم و داخل گندم ها اعلاميه ها را مخفي كردم يك روز ماموران شاه به خانمان ريختند ومنزل را مورد بازرسي قرار دادند در آن لحظه علي اكبر نبود آنها هم نتوانستند اعلاميه ها را پيدا كنند و بعدا علي اكبر به كمك دوستانش اعلاميه ها و عكس ها را توزيع نمودند

گوينده:زهرا خائف - خواهر


خواب و روياي ديگران در مورد شهيد

مرحوم پدرم مدتي را در بستر بيماري به سر برد كه بعدا همان بيماري علت فوت او شد يك شب پدرم خواب ديده بودند كه شهيد ، عزيز برادرم علي اكبر آمده و دو عدد سيب به او مي دهد و مي گويد پدرجان اين سيب را بخور و پدرم هم يكي را مي خورد و يكي ديگر را به خود علي اكبر برمي گرداند و علي اكبر هم سيب را از او مي گيرد كه پدرم از خواب بلند مي شود و بعد از مدتي دار فاني را وداع گفت و به برادرم ملحق شد.



خاطره ای از شهید علی اصغر تقی زاده علوی

محسن بازدید : 1143 سه شنبه 01 مهر 1393 نظرات (0)

با تشکیل اتحادیه انجمن های اسلامی وعضو شدن انجمن های اسلامی علوی و روستاهای دیگر در اتحادیه انجمن های اسلامی منطقه اردهال علی اصغر کوچکترین عضو انجمن اسلامی روستای علوی بود علی اصغر همیشه جلوتر ازهمه در اردوهای دیدار باخانواده شهدا به اتوبوس سوار می شد . او جو ان فعالی درانجمن اسلامی علوی بود ایشان در تشویق مردم روستای علوی به انجمن اسلامی بسیار تلاش می کرد خوب بیاد دارم پیشنهاد  دهنده تاسیس كتابخانه در آستانه مبارکه علی بن امام محمد باقر علیه السلام و روستای علوی ایشان بودند حتی روزی به این حقیر گفت: آقای اکبری را بفرست کاشان تا تابلوی کتابخانه باقرالعلوم را درست کند دو سه سالی ایشان در انجمن باجدیت تمام کارکرد ایشان در عملیات رمضان جانباز شدند و مجددا به جبهه رفتند و شهید شدند سال بعد در ایام نورز برای اولین اردوی دیدار ازخانواده شهدا به مزار شریف اودر روستای علوی رفتیم همه او را دوست داشتند و بامداحی یکی ازبرادران روستای بهار اردهال ناله وشیون وزجه برای این عزیز درروستای علوی بلند شد . تازه متوجه شدیم این عزیز درمیان مردمش چقدر محبوب وعزیز بوده است . روحش شاد خاطرات وحرکات اوهمیشه درذهن ماست روحش شاد

شهید محمد مهدی حقیقی

محسن بازدید : 2360 یکشنبه 30 شهريور 1393 نظرات (0)

از ديار دور يار آشنا مي خواندم
ما در راه اسلام، جانمان را كه عزيزتر از جان مولايمان علي(ع) و سالار شهيدان، حسين بن علي(ع) نيست فدا مي كنيم. چرا كه خون سرخ شهيدان، از هابيل تا حسين(ع) و از حسين(ع) تا شهداي كربلاي ايران صدايمان مي زند. صدا مي زند كه چرا نشسته ايد.
توجه داشته باشيد كه هر قدمي بر مي داريد، براي خدا باشد........